مرتضى راوندى
292
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هردو اتابك ، ناگزير ، اطاعت خوارزمشاه را گردن نهادند و امان يافتند . در چنين موقعيت حساسى كه چنگيز پكن را تسخير كرده بود ، و خطر حملهء او سراسر عالم اسلام را تهديد مىكرد ، بهجاى آنكه خليفه و سلطان دست اتحاد بهسوى يكديگر دراز كنند به جنگ و مخالفت برخاستند و درنتيجه هردو خاندان فاسد به باد فنا رفتند . نتايج شوم سياست سلطان محمد خوارزمشاه در حيات سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و ادبى ايران چنگيز چنان كه تاريخ گواهى مىدهد ، يكى از سرداران و رؤساى بسيار شجاع و جنگاور قوم مغول و تاتار ، و در تدبير و كاردانى و شقاوت و بيرحمى كمنظير بود . وى در مدتى كوتاه كليّه قبايل مغول و تاتار را زير نفوذ سياسى و نظامى خود درآورد و قبايل عيسوى مذهب « كرائيت » و « نايمان » و قوم « قرفيز » و طوايف « اويغور » را محكوم به فرمانبردارى كرد . چنگيز پس از برانداختن حكومت « كوچلك خان » و دولت قراختائيان در سال 612 هجرى ، امپراتورى چين شمالى را برانداخت و پس از تصرف پكن به ناحيه تبّت نيز دست يافت . چون خبر اين پيروزيها به همسايه او ، محمد خوارزمشاه رسيد ، وى به فكر تحقيق و تشخيص نيروى چنگيز افتاد و نمايندگانى به رسالت بهاء الدّين رازى نزد چنگيز به پكن گسيل داشت . « 1 » « منهاج سراج ، شرح مشاهدات اين هيئت را ، كه حكاياتى وحشتناك از فجايع و كشتارهاى مغولان ذكر كردهاند ، در كتاب خود طبقات ناصرى آورده است . نكتهاى كه بايد بدان توجه كرد اينكه : « چنگيز در آغاز امر مطلقا قصد حمله به بلاد اسلامى را نداشت و مىخواست امپراتورى خود را به قسمتى از نواحى شرقى آسيا محدود سازد ، به همين مناسبت هنگامىكه فرستادگان خوارزمشاه از خدمت او بازگشتند به سلطان محمد پيام داد كه : « محمد خوارزمشاه را بگوئيد كه من پادشاه آفتاب برآمد شرقم و تو پادشاه آفتاب فروشدن به ( غرب ) من مايلم ميان ما عهد مودّت و محبت و صلح مستحكم باشد و از طرفين تجار و كاروانها بيايند و بروند و ظرايف « 1 » و بضاعت كه در
--> ( 1 ) . كالاى نفيس تجارى